در بهشت آرزو ره یافتن هر نفس شهدی به ساغر داشتن
روز در انواع نعمت ها و ناز شب بتی چون ماه در بر داشتن
صبح از بام جهان چون آفتاب روی گیتی را منور داشتن
ادامه مطلب
از آدمهاي ريايي
سردرد را به کجابايد برد
وقتي تحليل نمي شود
خنده هاي دروغين
ودرک هيچ چگونه ممکن است
وقتي سراب را به جاي آب هديه مي دهند.
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران
آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران
باز آ که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران
ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران
گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران
بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زینگونه یادگاران
این نغمه محبت، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
شاعر دل داده استاد هوشنگ ابتهاج چه شیوا سروده است :
نامدگان و رفتگان از دو كرانه زمان
سوي تو ميدوند هان! اي تو هميشه در ميان
در چمن تو ميچرد آهوي دشت آسمان
گرد سر تو ميپرد باز سپيد كهكشان
هر چه به گرد خويشتن مينگرم در اين چمن
آينه ضمير من جز تو نميدهد نشان
اي گل بوستان سرا از پس پردهها درآ
بوي تو ميكشد مرا وقت سحر به بوستان
اي كه نهان نشستهاي باغ درون هستهاي
هسته فرو شكستهاي كاين همه باغ شد روان
آه كه ميزند برون از سر و سينه موج خون
من چه كنم كه از درون دست تو ميكشد كمان
پيش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟
كز نفس تو دم به دم ميشنويم بوي جان
پيش تو جامه در برم نعره زند كه بر دَرم!
آمدنت كه بنگرم، گريه نميدهد امان...
ایام الله دهه مبارک فجر وسالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران مبارک باد.
دولت پاینده یار
گشته به قرن آشکار دولت پاینده یار ولوله در هم فکند زین خبر خوشگوار
رهبری از جنس نور دوده به ارث انبیا مردمی از جنس عشق پیرو روح خدا
صف شکن بس دلیر معرفت حق شکار تحفه به درگاه هو خون عزیزان نثار
دشمن نور وضیا اهرمن بد صفت بسته کمر پر جفا بر امت حق پرست
خصم به هر راه نور بسته به شمشیر رو دشمن دین رسول آه ازاین گرگ خو
جندخدا بر هدف گشته نماینده صف لاله صفت جاده ها گشته نماینده کف
برامت خمینی درس حسینی بروز تیر نکردش اثر قطره خون شد پیروز
پشته شده کشته ها از ستم وکینه ها پیر وجوان و همه داد زدند ناله ها
سربرود جان وتن دین خدا دین ما هرنکند فهم این دوست نباشد دغا
عین سیاست بود مسلک ودین خدا خواست خداخواست ما رهبر ما جان فدا
گشت به پا این ندا زمزمه در بحر وبر کشور ایران زمین چنگ زده بهر فر
داده ثمر لاله ها بوی خوش شهدها امن امانت کنیم طی بشود سالها
صاحب این آفتاب هست گل یاس پاک مقدم آن بر تراب چهره گذاریم به خاک
دست تضرع بلند به درگه لامکان حفظ نما بار اله زعیم وصاحب زمان
بر فرجش جملگی دل بنمائیم دعا چون برسد آن فرج هست گشایش ما
ای جان وجان زندگی جانم به قربانت رضاست
ای عاشق هر زائر
ای نام تو بس زیبا
وی شمع وگل مجلس
ای صبح وطلوع وفجر
وی نغمه هر بلبل
ای صبح سپیدی تو
ای نور به هر انجم
وی ماه خجل از تو
از بس که تو زیبایی
ماه کجا تشبیه با چهره ی یزدانی
ای آب به هر ماهی
ای دم بهر موجود
وی بوی خوش هر گل
بر ما نظری از لطف
بنما توی ای آغا

سال هزارو سیصدودو
نه من بودم نه تو
بگذرد ایام بسی
نه من باشم نه تو
در این میان چه ماند زما
جز کردار خوب یا بدی
ای که در حال تنفسی
نامش بود حیات
این دم غنیمت شمار
شاید دگر نباشد دمی
کوشش زرفع اندوه دلی
یا که خندان کنیم چشم گریان ومانده در گلی
در پی انتقام نباش ای نازنین
مجال انتقام نیست
بسیار لازم است گذشت
شاید بچینیم حاصلی
ما انسانها غوطه وریم در گناه
نیست به جز فریاد چاره ای
راه را گم کرده ایم
ای خدا
همه مردند ما نیز می میریم
هستی ما ،در فناست
در غفلت غوطه وریم
ای خدا
ادامه مطلب
